تبليغاتX
و سپاه محمد(ص)می آید...

آيا عمليات استشهادى فلسطينيان، از نظر اسلام و حقوق بشر مشروع است؟

در يك تحليل واقع‏بينانه و با درك شرايط تاريخى و وضعيت كنونى فلسطينيان، مى‏توان گفت ملّتى كه سرزمين آبا و اجدادى‏اش به وسيله بيگانگان غصب و از كليه حقوق مادى و معنوى خويش محروم گرديده و نتيجه‏اى جز ضرر و عقب‏نشينى از راه‏هاى طى شده نديده‏اند، نمى‏توانند نظاره‏گر نابودى تدريجى خويش و سرزمينشان باشند. در چنين شرايطى كه رژيم صهيونيستى زبانى به جز خشونت و زور نمى‏فهمد و با تمامى قوا و به پشتيبانى دولت‏هاى استكبارى و با استفاده از سكوت و بى‏تفاوتى مجامع بين‏المللى، به نسل‏كشى ملت فلسطين پرداخته است، راهى جز دفاع و مقابله به مثل باقى نمانده است.

به کدامین گناه کشته شدید ؟

از نظر دينى، اكثريت قريب به اتفاق بزرگان اهل سنت و مراجع شيعه، بر مشروع بودن عمليات استشهادى فلسطينيان صحه مى‏گذارند. مفتى مصر، «قرضاوى» به عنوان يك عالم متفكر اهل سنت، علامه فضل‏اللَّه به عنوان مرجع تقليد شيعه و حتى مراجع شيعى ايرانى، چون حضرت آيت‏اللَّه فاضل لنكرانى  عمليات و حركت استشهادى را در شرايط كنونى فلسطينيان، تأييد مى‏كنند.(1)

حضرت امام‏رحمه الله در تقدير و تأييد عمليات استشهادى شهيد حسين فهميده، از او به عنوان «رهبر» نام برد. به هر حال اگر اين حركات از زاويه دينى و انقلابى و نيز شرايط كنونى نگريسته نشود، طبيعى است كه نمى‏توان در داورى منصف و جامع عمل كرد(2).

در اسلام هدف از جنگ دفاعى، رفع حمله، سركوب پيمان شكنان و تجاوزگران بيگانه، بيرون راندن آنان از سرزمين‏هاى اشغالى، آزادسازى آن مناطق، دفاع از جان و مال مسلمانان و عقيده و مرام اسلامى است. انجام دادن اين نوع جهاد- كه در زمره واجبات عينى است بر تمامى مسلمانان، اعم از زن و مرد، در كليه قرون و اعصار و مادام‏العمر لازم‏الاجرا است.(3)

آيات متعددى از قرآن كريم مسلمانان را به جهاد دفاعى ترغيب مى‏كند: «وَ قاتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ»(4) «و در راه خدا جهاد كنيد با كسانى كه با شما مى‏جنگند» و «اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»(5) «هر جا مشركان را يافتيد بكشيد و از شهر و ديارشان برانيد، چنان كه آنان شما را از وطن آواره كردند».

 [از سوى ديگر مجموعه عمليات‏هاى استشهادى فلسطينيان، آثار و نتايج بسيار مطلوبى در برداشته و به اسرائيل و تمامى پشتيبانان آن فهمانده است كه ملّت فلسطين، زنده و بيدار است و هرگز تسليم نابودى و نقشه‏هاى شوم آنان نمى‏شود] و همچنين باعث شده تا مهم‏ترين مسئله اسرائيل (تأمين امنيت) را- كه براى آن هزينه‏هاى بسيار زيادى متحمل شده‏اند با چالش‏هاى جدّى مواجه كند و خواب راحت را از ديدگان آنان بربايد.

عمليات استشهادى، جوانه‏هاى اميد به پيروزى را در قلب ملّت مظلوم فلسطين، رويانيده و انتفاضه مردمى فلسطين را به حركتى زنده، پويا و پرتوان، تبديل كرده است. در هر صورت عمليات استشهادى ملّت فلسطين در شرايط كنونى، از مصاديق جهاد دفاعى است كه از نظر اسلام و حكم عقل و حقوق بين‏الملل، امرى كاملًا مشروع است.

به علاوه از نظر تاريخى چنين حركتى، اختصاص به ملّت مظلوم فلسطين ندارد بلكه در همه انقلاب‏هاى بزرگ دنيا و در مواردى كه خاك يك سرزمين به اشغال در مى‏آيد و چنين اقداماتى ديده شده و از جايگاه بالايى برخوردار است. به عنوان نمونه موقعى كه آلمان‏ها، خاك فرانسه را اشغال كردند، چنين اقداماتى در عمليات‏هاى پارتيزانى در فرانسه، صورت مى‏گرفت. وقتى يك نفر براى آزادى سرزمين خود، جانش را فدا مى‏كند، نه تنها ضد ارزش نيست بلكه ارزشمند و ستودنى است.(6) در برخى جوامع اسلامى در قرن 18- كه بخش‏هايى از هندوستان امروزى محسوب مى‏شوند براى بيرون راندن استعمارگران اروپايى، به عمليات‏هاى انتحارى متوسل مى‏شدند.

گرچه ما ميان عملیات استشهادی و عمليات انتهاری تفاوت مبنايي قائل هستییم.که اولی واجب و دومی حرام است که جای بحث دارد و آن را به وقت دیگر موکول می کنیم.

«كاميكازه»- كه در فرهنگ سياسى دنيا در زمينه عمليات‏هاى انتحارى شهرت يافته است نام يك خلبان ژاپنى بود كه در خلال جنگ جهانى دوم، هواپيماى نظامى خود را به قلب ناوهاى نظامى آمريكا كوبيد. اين اقدام از آن به بعد، به يك استراتژى مهم ژاپنى‏ها عليه آمريكا تبديل شد و امروزه نيز، كاميكازه براى ژاپنى‏ها مورد تقدير و تحسين است.(7)

از ديدگاه حقوق بين‏الملل نيز، طبق ماده 51 منشور، حق دفاع براى ملت مظلوم فلسطين وجود دارد و اين حق طبيعى براى آنان به رسميت شناخته شده است. آنان مى‏توانند براى جلوگيرى از تجاوز و يا گسترش آن، اقدامات لازم را انجام داده و همه گونه آمادگى دفاعى و رزمى را براى خود فراهم آورند و عملًا براى سركوب خصم از آن استفاده كنند.(8)

به کدامین گناه کشته شدید ؟

اولين شرط دفاع مشروع از ديدگاه حقوق بين‏الملل، مقابله با تجاوز مسلحانه است كه بر اساس تعريف مجمع عمومى ملل متحد از تجاوز، دولت اسرائيل متجاوز محسوب مى‏شود. بر اساس ماده اول قطعنامه، تجاوز عبارت است از: «كاربردنيروى مسلح به وسيله يك دولت، عليه حاكميت، تماميت ارضى و يا استقلال سياسى دولتى ديگر يا كاربرد نيروى مسلح در راه‏هايى مغاير منشور ملل متحد»(9). مسلماً دولت نامشروع و غاصب اسرائيل مصداق واقعى متجاوز است و حق دفاع و مقابله به مثل براى فلسطينيان، كاملًا مشروع است. البته چه بسا رژيم صهيونيستى‏نيز از اين مواد قانونى سوء استفاده نموده، مبارزان فلسطينى را به عنوان تروريسم معرفى كند اما آنچه مهم است، آشنايى افكار عمومى با مبانى اسلامى و اصول حقوق بشر است كه با استناد به آن، بتوان از مقاومت و مبارزه مشروع فلسطينيان دفاع كرد و نزد وجدان عمومى جهانيان، احقاق حق فلسطينيان را به رسميت شناساند.

پى‏نوشت‏

 (1) ر. ك: فصلنامه حضور، ويژه فلسطين، بهار 1381، ش 40، صص 42- 13.

(2) ناصرپور، حسن، عمليات استشهادى در فلسطين، ص 07.

(3) محمدرضا ضيائى بيگدلى، اسلام و حقوق بين‏الملل، تهران، ص 821.

(4) بقره (2)، آيه 091.

 (5) همان، آيه 191.

 (6) ر. ك: فصلنامه حضور، ويژه فلسطين، بهار 1381، ش 40، صص 42- 13.

 (7) ناصرپور، حسن، عمليات استشهادى در فلسطين، ص 07.

(8) اسلام و حقوق بين‏الملل عمومى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص 62.

 (9) به نقل از: نشريه» مركز مطالعات عالى بين‏الملل «اسفند 1365، مقاله» مفهوم تجاوز در حقوق بين‏الملل «.

نوشته شده توسط אליאכבר در جمعه 10 خرداد1387 ساعت 13:26 | لینک ثابت

آيا عمليات شهادت‏طلبانه فلسطينيان مصداق سخن (هدف وسيله را مشروع مى‏كند)نيست كه خود با اسلام در تناقض است؟

یعنی این که هدف که شکست هیمنه دشمن صهیونیستی است ،وسیله نامشروع و غیر عقلائی مثل عملیات استشهادی را توجیه می کند؟

توجيه وسيله با هدف قصه‏اى ديرپا است و اختصاصى به اصول ماركسيسم ندارد و به صورت‏هاى متفاوت نمود مى‏يابد از جمله اين كه «براى جلوگيرى از گناه بزرگ، ارتكاب گناه كوچك منعى ندارد» يا «بعد از مدت‏ها سختى و تلاش و كوشش در راه تحصيل، چه اشكال دارد كه براى موفقيت در امتحان مرتكب خلاف شد و تقلب نمود» يا «وقتى زن و بچه انسان گرسنه‏اند و منتظر يك لقمه نان، ارتكاب خلاف چه اشكالى دارد» يا «مرام مذهبى وقتى شرافت دارد، چه فرق مى‏كند كيفيت برگزارى آنها چگونه باشد» يا «اصل دل انسان است كه بايد پاك باشد، ديگر نماز و روزه و... هيچ نقشى ندارد» و هزاران نمونه و مصداق ديگر كه هر روز بارها و بارها از ناحيه شيطان و نفس بر ما عرضه مى‏گردد اما بيانات روشنگر قرآن و روايات و سنت حضرات معصومين (ع) و حكم صريح عقل و فطرت، به صراحت اين مغالطه را آشكار مى‏سازد كه هيچ گاه نبايد براى رسيدن به هدفى درست، از وسيله نادرست بهره برد. بارها حضرات ائمه (ع) با عمل و گفتار خويش اين اصل نفسانى و شيطانى را انكار كرده، راستى و درستى را اثبات كرده‏اند. اين كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) مدت‏ها خانه‏نشين بودند، براى در هم شكستن همين اصل ناروا بود زيرا به كرّات، خلافت به ايشان عرضه شد فقط به شرط تبعيت از سنت خلفاى پيشين، اما ايشان زير بار نمى‏رفتند و بسيارى افراد در برابر اين صلابت حضرت، همين اصل را مطرح مى‏كردند كه «چه اشكال دارد شما اين شرط را بپذيريد، اما به ظاهر در عوض حكومت عدل، جبران كننده اين تبعيت صورى مى‏گردد» يا در ماجراى مخالفت طلحه و زبير، بعضى به حضرت مى‏گفتند كه «چه اشكال دارد كه براى سكوت و رضايت افراد سرشناس، به آن‏ها باج بدهيد تا در سايه سكوت آن‏ها، بناى حكومت استحكام يابد» رنج‏ها و شكنجه‏هاى ائمه دين (ع) براى اثبات اصل عدالت صداقت، راستى بود زيرا اگر آن بزرگواران لحظه‏اى به سردمداران غاصب روى خوش نشان مى‏دادند، بهترين وضعيت براى آن‏ها مهيا مى‏گشت. با اين مقدمه روشن مى‏شود كه اين اصل ناروا كه «هدف وسيله را توجيه مى‏نمايد»، هيچ تناسبى با قيام مردم مظلوم فلسطين عليه رژيم اشغالگر قدس ندارد و ارتباط اين دو بسيار مهم است. وقتى مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين تحت شديدترين حملات اشغالگران غاصب صهيونيستى به سر مى‏برند، شما پرتاب سنگ و حملات شهادت طلبانه عليه مزدوران اسرائيلى را هماهنگ با اصل توجيه وسيله مى‏دانيد در حالى كه هيچ تناسبى بين ايثار و از جان گذشتگى و توجيه وسيله وجود ندارد آيا در حصار اين همه جنگ‏افزار و سلاح و در غربت غيرت- كه بيش‏تر دولت‏ها مست قدرت و كامروايى خويشند- ملتى كه تنها براى اثبات مظلوميت، خون دارد و جان و ايمان براى بروز اين خشم مقدس، سنگ دارد و مشت

و تنها مرهم دردها و زخم‏هايش، اشك است و ناله و افغان وقتى يك جوان در بهار زندگى اش جان خويش را در راه هدفش فدا مى‏كند، تا عيش مشتى شهرك‏نشين اسرائيلى منقّص گردد و خواب از چشمان نابيناى گروهى غاصب ربوده شود، چه ارتباطى با اصل توجيه وسيله دارد؟ با قبول این بيان اين كه هدف مشروع نمى‏تواند وسيله نامشروع را توجيه نمايد، اما ارتباط اين اصل با جنبش انتفاضه مردم فلسطين قابل پذيرش نيست.یعنی عملیات استشهادی وسیله ای کاملا معقول و مشروع برای ضربه زدن به دشمن است .و چگونه این وسیله نامشروع و غیر معقول باشد در حالی که هیچ وسیله و سلاحی برای مبارزه و مقاومت وجود ندارد و تسلیم دشمن شدن عین ذلت و خواری است و مرگی خاموش است.و یک مسلمان وظیفه دارد تا زمانی که سلاح برای تهیه نکرده از این وسیله استفاده کند .واین مطلب از آیه کریمه (وعدوا لهم ما استطعتم من قوه)نیز قابل استفاده است که برای مقابله با دشمن هر چیزی را که می توانید آماده کنید .گرچه در ادامه آیه مصادیقی را ذکر فرموده ولی این فقط نمونه است.

تقابل سنگ وتانک

واکنون که مبارزان فلسطینی هم به منابع تسلیحات دسترسی دارند مثل زدن پاتک به انبارهای مهمات حکومت خودگردان و سازمان فتح ،و هم قدرت ساخت سلاح ها و موشک ها را دارند گویا دیگر نیازی به عملیات استشهادی احساس نمی شود.و مبارزان باید در پی راه هایی باشند که بتوانند ضربات مهلک تر و در عین حال کم هزینه تر را به رژیم در حال احتضار اسرائیل بزنند.والبته با حفظ روحیه شهادت طلبی،و هیچ گاه نباید این روش و آرمان مقدس شهادت طلبی کم رنگ شود و جای آن را روش های تجربه شده و یا نشده سیاسی بگیرد که آن روز روز شکست مسلم ماست.اما باید به این نکته توجه کرد که اسلام نگفته که شما جان خودت را بی دلیل از دست بدهی یعنی یک مبارز با حفظ روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای شهادت و طلب این فیض از خدا ،از کم هزینه ترین و پر اثرترین وسایل برای شکست دشمن استفده می کند.

موشک قسام

والبته این نکته قابل توجه است که عملیات استشهادی گزینه ای است که در ضرورت اعمال می شود یعنی در اسلام هدف از جنگ و مقاومت در وهله اول پیروزی است و اگردر این راه شهادت هم نصیب شد که سعادت عظیم است .ولی یک مومن هدف از مبارزه اش را شهادت نمی داند .او نمی رود که کشته شود بلکه می رود که دشمن اسلام را بکشد.(توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).

نوشته شده توسط אליאכבר در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت 18:29 | لینک ثابت

 اينكه فلسطين از قديم به يهوديان تعلق داشته است آيا اكنون آنهابه اين سرزمين سزاوارتر نيستند ؟
اگر مقدارى درباره ماهيت اسرائيل و تاريخ بنى‏اسرائيل مطالعه شود، ديدگاه بهترى نسبت به موضوع پيدا خواهيم كرد.
موضوع اسلام و يهوديت در بين نيست كه فرموده‏ايد (پيش از اسلام) آنها در آن سرزمين بودند. پيش از اسلام تعدادى يهودى و اكثريت مسيحى در آن سرزمين ساكن بوده‏اند، با گسترش اسلام مردم همان سرزمين اكثراً به اسلام گرويدند، مسيحيان طى جنگهاى متوالى (جنگ‏هاى صليبى) به دنبال تسلط بر قدس بودند كه براى مدتى نيز آن را به اشغال درآوردند ولى بالاخره صلاح‏الدين ايوبى آنان را از آن سرزمين بيرون راند. پس مردم فلسطين همان كسانى هستند كه در آن زندگى مى‏كرده‏اند. همين مردم تا اكنون نيز در سرزمين فلسطين زندگى كرده و بخشى از آنان نيز به اجبار از سرزمين خود رانده شده‏اند (ميليون‏ها نفر) اما مدعيان كنونى اسرائيل اكثراً مهاجرانى هستند كه از سرتاسر دنيا (اروپا، روسيه، آمريكا و.) به آن سرزمين كشانده شده‏اند.
اما از نظر دينى و آياتى از قرآن كه به آن استناد كرده‏ايد: الف) در آيه وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا،(1). مقصود بنى‏اسرائيل هستند كه در تحت سيطره فراعنه بودند و با نابودى آنها بنى‏اسرائيل در آن سرزمين حاكميت يافتند. در اين جا چند نكته قابل تأمل است: بنى‏اسرائيل چه كسانى هستند و سرنوشت تاريخى آنان چه شد؟ جواب اين كه بنى‏اسرائيل فرزندان حضرت يعقوب بودند كه در زمان حضرت يوسف به مصر مهاجرت كرده و در آن سرزمين ساكن شدند و نسل آنها رو به فزونى گذاشت به طورى كه حداقل نفوس آنها را در زمان حضرت موسى، 000 600 نفر نوشته‏اند.
اين عده اكثراً به موسى ايمان آوردند و پس از نابودى فراعنه در مصر و سرزمين‏هاى مجاور آن- از جمله فلسطين- حاكميت يافتند. حكومت‏هاى حضرت سليمان (ع) و داود (ع)، نيز از جمله حكومت‏هاى بنى‏اسرائيل به شمار مى‏رود. قرن‏ها پس از بعثت موسى (ع)، حضرت عيسى (ع) مبعوث گرديد و گروهى از بنى‏اسرائيل به آن حضرت ايمان آوردند و مركزيت اين ايمان نيز در بيت‏المقدس و فلسطين بوده است و عده‏اى از بنى‏اسرائيل نيز كفر ورزيده و حتى در صدد قتل حضرت عيسى (ع) برآمدند، ازاين‏رو بنى‏اسرائيل تركيبى از يهوديان و مسيحيان شدند تا زمان اسلام كه عده زيادى از آنان، به اسلام گرويدند و لذا بيت‏المقدس، داراى اكثريت مسلمان و اقليتى از مسيحيان و يهوديان شد كه در كنار هم نوعاً همزيستى داشتند.
حال آيا به دليل آن كه در زمانى يهوديان در منطقه فلسطين به حاكميت رسيدند، صحيح است كه گفته شود همواره بايد چنين باشند. اين فلسفه‏اى است كه با هيچ معيارى سازگارى ندارد يعنى، نه از آيات قرآن چنين چيزى استفاده مى‏شود و نه اين كه گفته شود: اگر مردمى در 3000 سال پيش در جايى حاكميت يافتند اكنون نيز بايد چنين باشد، فلسفه قابل قبولى است.
هم‏چنين «تفضيل بنى‏اسرائيل» در آيه وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى اَلْعالَمِينَ،(2) به معناى برترى آنان در همه زمان‏ها و مكان‏ها نيست بلكه در برهه‏اى از زمان آنان برترى يافتند، همان‏گونه كه اقوام ديگر نيز چنين بودند.
نكته ديگر آن كه اگر كسى بخواهد به قرآن استدلال كند، نبايد تنها يك آيه را ببيند، چرا كه «القرآن يفسر بعضه بعضاً» آيات قرآن را بايد در كنار يكديگر ديد مگر در قرآن نيامده است كه: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا،(3) بر يهود مُهر ذلت و بيچارگى در هر نقطه‏اى كه باشند خورده است و مگر اين همه مذمت و توبيخ درباره آنان وارد نشده است و در لسان قرآن مورد لعن قرار نگرفته‏اند؟ پس اگر با نگرشى جامع به آيات قرآن بنگريم، دچار اشتباه نخواهيم شد و درخواهيم يافت كه برترى آنان در برهه‏اى از زمان بوده و ملعون و ذليل بودن آنان در همه ادوار ديگر تاريخ. حال ما فرض ديگرى مى‏كنيم، (به فرض محال) كه اصلاً خداوند سند بيت المقدس را براى بنى‏اسرائيل صادر كرده است.
سؤال: چرا خداوند بيت المقدس را به بنى‏اسرائيل داده و براى آنها سند صادر كرده است؟ پاسخ: بدان جهت كه آنان به موسى (ع) ايمان آورده و به فرمان‏هاى او گردن نهاده بودند.
حال مى‏پرسيم: آيا يهوديان فعلى، واقعاً تابع حضرت موسى (ع) هستند؟ خير، تابعان واقعى حضرت موسى (ع) مسلمان هستند چرا كه بشارت به ظهور پيامبر آخرالزمان، از تعاليم اساسى تورات و انجيل بوده است. حتى مهاجرت يهود به اطراف مدينه به جهت انتظار بعثت آن حضرت بوده است.
 يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ*،(4) فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ،(5) اكنون مى‏گوييم: وارثان واقعى سرزمين فلسطين و هر سرزمين ديگرى كه خداوند- بر فرض به مؤمنان به پيامبرى- اختصاص داده باشد، مسلمانان هستند كه تابعان واقعى انبيا به شمار مى‏روند: لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ.(6) براى توضيح بيشتر ر. ك: مسأله فلسطين، الهى آوارگان فلسطين، عليزاده سرگذشت فلسطين، هاشمى رفسنجانى مسأله فلسطين، هادى خسروشاهى فلسطين مال كيست، هزارخانى درباره فلسطين، منير شفيق‏
پى‏نوشت‏
 (1) (اعراف، آيه 137)
 (2) (بقره، آيه 47)
 (3) (آل‏عمران، آيه 112)
 (4) (بقره، آيه 146)
 (5) (بقره، آيه 89)
 (6) (بقره، آيه 285)

نوشته شده توسط אליאכבר در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 17:7 | لینک ثابت

 با توجه به حضور يهوديان در بيت‏المقدس مسلمانان از چه زمانى وارد آن شدند؟
يكى از پرحادثه‏ترين مناطق جهان، كشور فلسطين است. اين كشور از غرب به درياى مديترانه، از شمال به لبنان، از شرق به رود اردن و سوريه، و از جنوب به جزيره سينا محدود است.

(1) مساحت فلسطين بيست و هفت هزار و بيست و چهار كيلومتر مربع است (27024)(2) برخى مساحت آن را بيست و هفت هزار و نه كيلومتر (27009)(3) و برخى بيست و هفت هزار و چهل و چهار كيلومتر مربع دانسته‏اند. (27044).(4) فلسطين در قلب كشورهاى عربى است و براى همين از اهميت فوق‏العاده‏اى برخوردار است.(5) به علاوه راههاى آسيا و اروپا از فلسطين مى‏گذرد

(6) و محل تقاطع راههاى مشرق و مغرب است(7) و براى كشورهاى اسلامى از جهات ديگرى اهميت دارد كه در همين يادداشتها روشن خواهد شد. جمعيت فلسطين، در سال 1947 ميلادى و پيش از تقسيم، يك ميليون و نهصد و چهل و هشت نفر بود (1948000) از اين تعداد ششصد و بيست و نُه هزار نفر يهودى و يك ميليون و سيصد و نوزده هزار نفر آن عرب و مسلمان هستند.

(8) تاريخ قديم فلسطين: سامى‏هاى عرب بودند، وطن اصلى آنان شبه‏جزيره عربستان بود. شش هزار سال قبل از ميلاد، سامى‏ها از شبه‏جزيره عربستان به اين منطقه كه الآن فلسطين ناميده مى‏شود مهاجرت كردند و در آنجا ماندند(9) در اين منطقه كسى نبود جز حيتى‏ها كه از جزيره كويت آمده و در جزئى از فلسطين كه بين يا فاو غزه بوده ساكن شده بودند.(10) با اين محاسبه فلسطين، شرق اردن، لبنان، سوريه و عراق، شش هزار سال قبل از ميلاد، جزو كشورهاى عربى بودند.

(11) ماجراى مهاجرت ساميان به فلسطين و مناطق ديگر به اين صورت است: 2500 سال قبل از ميلاد آموريان و كنعانيان به شام آمدند. آموريان در سوريه سكونت كردند و كنعانيان در لبنان و فلسطين ماندند. 1500 سال قبل از ميلاد، آراميان نيز به شام آمدند و به همراه آنان قبيله‏هاى عمونيان، مؤابيان و آدوميان هم به شام آمدند. آراميان در شمال سوريه ساكن شدند و قبايل سه‏گانه در جنوب سوريه.(12) معروفترين قبيله كنعانيان يُبوسى‏ها نام داشتند و اولين بار همين يبوسى‏ها بيت‏المقدس را ساختند.(13) و به خاطر حضور كنعانيان در اين منطقه، آنجا را كنعان مى‏گفتند.

(14) مدت سلطنت كنعانيان، از 2500 قبل از ميلاد تا 1500 سال قبل از ميلاد است(15) و حضرت ابراهيم (ع) 1805 سال قبل از ميلاد به شام آمد و در نابلس فلسطين ساكن شد.(16) 500 سال قبل از ميلاد، قبيله انباط هم به شام آمد و در شرق اردن ساكن شد. پس از اينها لخميان و غسانيان به بلاد شام آمدند و در قرن هفتم ميلادى مسلمانان همه بلاد شام را فتح كردند.(17) چرا فلسطين ناميده شد؟ نام فلسطين از پِلِشْتى‏ )Peleshti ( گرفته شده است. پلشتى نام يكى از قبايلى است كه از سواحل يونان به اين منطقه آمد. افراد اين قبيله را پِلشتى‏ها مى‏گفتند. عده‏اى از افراد اين قبيله در فلسطين ماندند و اين سرزمين به نام آنها ناميده شد و به تلفظ عربى فلسطين گفته شد.

(18) يهوديان در چه تاريخى به فلسطين آمدند؟ در حدود 1805 سال قبل از ميلاد حضرت ابراهيم (ع) به شام هجرت كرد و در نابلس فلسطين سكونت كرد. پس از مدتى فرزندش اسحاق متولد گرديد و اسحاق داراى فرزندى به نام يعقوب شد. حضرت يعقوب (ع) داراى ده فرزند بود. با اين ده پسر از فلسطين به مصر رفت و فرزندان او در مصر زياد شدند و 400 سال در آنجا ماندند.(19) فرزندان حضرت يعقوب توسط حضرت موسى از مصر بيرون آورده شدند(20) مصر پر از يهودى شده بود. در سال 1290 قبل از ميلاد از مصر بيرون آمدند و عده‏اى از آنان به فلسطين رفته و فلسطين را اشغال كردند.(21) در آن زمان كه يهودى‏ها براى گرفتن فلسطين حركت كردند، يبوسى‏ها در فلسطين بودند. آنان به رهبرى يوشع وارد ساحل رود اردن شدند و به شهر «اريحا» آمدند و پس از آن بيت‏المقدس را محاصره كردند، شهر را گرفته و بسيارى از يبوسى‏ها را كشتند ولى با اينحال يبوسى‏هايى مانده، شهر را ترك نكردند و ماندند

(22) يهوديان سه هزار سال پس از يُبوسى‏ها وارد فلسطين شدند. بيت‏المقدس را همين يبوسى‏ها ساختند و 1500 سال بيت‏المقدس در دست آنهابود.(23) ادامه ماجراهاى فلسطين: فرعونِ مصر قصد تسخير سوريه كرد. راه او از فلسطين مى‏گذشت. رهبر يهوديان فلسطينى مانع پيشروى فرعون شد. فرعون آنان را شكست داد و سوريه را گرفت(24) چند سال پس از آن پادشاه بابِل كه به عربى «بُختِ نَصر» ناميده مى‏شود، به فلسطين حمله كرد و نيروهاى فرعون را شكست داد و فلسطين را تسخير كرد و از جانب خود يكى از يهوديان را حاكم فلسطين كرد ولى او به فكر استقلال افتاد و زير بار فرمان بخت نصر نرفت و براى همين بخت نصر براى دومين بار به فلسطين حمله كرد و يهوديان را سركوب كرد. بخت نصر اين بار با ده هزار اسير يهودى به بابِل برگشت.(25) كوروش پادشاه ايران در سال 538 قبل از ميلاد به بابِل حمله كرد و بخت نصر را شكست داد. كوروش همه اسيران يهودى را كه در بابِل بودند آزاد كرد و اجازه داد كه دوباره به فلسطين بروند.

(26) تسلط ايرانيان بر فلسطين با لشكركشى اسكندر مقدونى يونانى از بين رفت و يونانيان بر فلسطين مسلط شدند.(27) حضرت عيسى (ع) چهار سال قبل از ميلاد در «بيت لحم» متولد شد و در اين زمان پادشاه يهودى كه بر فلسطين حاكم بود و هرود نام داشت، مُرد. همين هرود وصيت كرده بود كه پس از مرگ او فلسطين را به سه پسر او بدهند. اين سه پسر پس از مرگ پدر نزد قيصر روم رفتند تا تقسيم فلسطين را بين اين سه فرزند امضاء كند. قيصر روم هم پذيرفت و فلسطين را بين سه پسر هرود تقسيم كرد. يهوديه، سامرا و ايدوميا را به آرشلوس داد، جليل و پريا را به آنتى پارس و شمال درياچه جليل را به فيليپ داد. اين سه پسر بر فلسطين حاكم شدند و مردم يهودى فلسطين در اين روزگار روز خوش نداشتند و همواره گرفتار بودند.(28) شهر بيت‏المقدس: اين شهر را به نامهاى مختلفى مى‏نامند. مسلمانان آن را «بيت المُقَدَس» و «بيت المَقْدِسْ» مى‏نامند.(29) چون از ديدگاه آنان بيت‏المقدس، شهر مقدس است. يكى از نامهاى بيت‏المقدس، «اورشليم» است. اور به معناى آتش، روشناسى و مقدس است و شليم به معناى شهر، صلح و آرامش است. بنابراين اورشليم به معناى شهر مقدس، شهر روشنائى و شهر صلح و آرامش است. اورشليم را دو هزار سال قبل از ميلاد «اورسالم» مى‏گفتند. زمانى هم آن را «يُبوس» مى‏ناميدند. بيت‏المقدس را «ايلياء» و «ايلياكاپيتولبنا» هم مى‏ناميدند. تا ظهور اسلام نا ايلياء بر روى اين شهر مانده بود و پس از فتح آن به دست مسلمانان بيت‏المقدس ناميده شد.(30) كلمه «المقدس» در «بيت‏المقدس» هم به صورت اسم مفعول از باب تفعيل درست است و هم به صورت اسم مكان بر وزن مَفْعِل.

(31) فتح بلاد شام به دست مسلمانان: پيامبر اسلام (ص) در ماه جمادى الاولى در سال هشتم هجرت نيروهاى اسلامى را براى جنگ با روميان به «موته» فرستاد. آن حضرت فرمود: اگر زيد بن حارثه در جنگ آسيب ديد، فرماندهى به عهده جعفربن ابى‏طالب است و اگر جعفربن‏ابى‏طالب آسيب ديد، فرماندهى به عهده عبدالله بن رواحه است. نيروهاى اسلامى خود را به منطقه نفوذ روميان رساندند. روميان بيش از يكصد هزار نفر نيروى جنگى وارد ميدان كردند در حاليكه مسلمانان سه هزار نفر بودند. گفتگوهايى بين سران نيروهاى اسلامى صورت گرفت و عبدالله بن روانه بر جنگ پافشارى كرد. نيروهاى دو طرف آماده جنگ شدند. در اين جنگ زيد، جعفر و عبدالله هر سه فرمانده به ترتيب به شهادت رسيدند. فرماندهى جنگ را خالدبن وليد به عهده گرفت و با نقشه‏اى مسلمانان را از دست روميان نجات داد و به مدينه برگرداند.

(32) اين جنگ، مقدمه درگيرى جدى مسلمانان با روميان بود. پيامبر اسلام (ص) در سال يازدهم هجرى نيروهاى اسلامى را به فرماندهى پسر زيد بن حارثه كه در موته به شهادت رسيد، مأمور رفتن به مرزهاى شمال شبه‏جزيره عربستان كرد. اسامة بن زيد، نيروهاى اسلامى را حركت داد. در همين روزها پيامبر اسلام به شدت بيمار شد و نيروهاى اسلامى، متوقف شدند(33) پس از آنكه ابوبكر به خلافت رسيد، اولين كارش اين بود كه نيروهاى اسلامى را به فرماندهى اسامة بن زيد به مرزهاى شمال اعزام كرد. نيروهاى اسامة به دنبال مأموريت خود رفتند و پس از مدتى به همراه غنائمى به مدينه برگشتند.

(34) در سال دوازدهم هجرى، به دستور ابوبكر، نيروهاى اسلامى براى آزاد سازى شامات از دست نيروهاى رومى، حركت كردند. عمروبن عاص مأمور فتح فلسطين شد، يزيد بن ابى‏سفيان، ابوعبيده جراح و سرجبيل بن حسنه هم مأموريت فتح مناطق ديگر شامات را به عهده گرفتند. نيروهاى اسلامى در اواخر سال دوازدهم هجرى خود را آماده كردند و در اوايل سال سيزدهم هجرى حركت كردند. امپراطور روم شرقى هم نيروهاى خود را آماده كرد. نيروهاى دو طرف در محلى به نام يَرْموك به هم رسيدند. در همان حال كه نيروهاى اسلامى در پرموك بودند، نيروهاى خالدبن وليد هم به يرموك اعزام شدند. با آمدن خالدبن وليد به يرموك نيروهاى اسلامى تقويت شدند. درگيريها شروع شد. نيروهاى رومى با اين كه تعدادشان بسيار بود، عقب‏نشينى كردند و مسلمانان در همه جبهه‏ها بر آنها پيروز مى‏شدند. در همين روزها كه نيروهاى اسلامى در شامات درگير بودند، ابوبكر از دنيا رفت و عمربن خطاب به جاى او نشست. عمر بن خطاب هم سياست فتح شام را در پيش گرفت و خودش هم به شام آمد و در پايان كار، نيروهاى رومى از شامات عقب‏نشينى كردند و به اين ترتيب شامات به دست مسلمانان فتح شد.(35) فتح بيت‏المقدس: در سال پانزدهم هجرى قمرى بيت‏المقدس نيز فتح شد. در آن زمان بيت‏المقدس «ايلياء» ناميده مى‏شد. مردم ايلياء ابتدا مقاومت كردند ولى بعد از مدتى پيشنهاد صلح دادند و گفتند: ما به دست رهبرتان تسليم مى‏شويم. در آن زمان عمربن خطاب در شام بود و در «جابيه» مانده بود. عمر پيشنهاد صلح اهالى ايلياء را پذيرفت و صلحنامه امضاء شد و خود عمربن خطاب به بيت‏المقدس وارد شد.

(36) متن پيمان صلح چنين است: «بسم‏الله الرحمن الرحيم. هذا ما اعطى عبدُالله عمر اميرالمؤمنين اهل ايلياء من الامان. اعطاهم امانا لأنفسهم و اموالهم و لكنا ئسهم و صُلبانهم و سقيمِها و برئيها و سائر ملتها، انه لاتسكن كنائسهم و لاتهدم و لاينتقص منها و لا مِن حيزها و لا من صليبهم و لا مِن شى‏ء من اموالهم و لايكرهون على دينهم و لايضار احد منهم و لايسكن بايلياء معهم احدٌ من اليهود. و على اهلِ ايلياء اَن يُعطوا الجزية كما يعطى اهل المدائن. و عليهم ان يخرجوا منها الروم و اللصوصَ. فمن خرج منهم فانه آمن على نفسه و ماله حتى يبلُغوا مأمنهم و من اقام منهم فهو آمن و عليه مثل ما على اهل ايلياء من الجزية. و من احب من اهل ايلياء ان يسير بنفسه و ماله مع الروم و يخلى بيعهم و صلبهم فانهم آمنون على أنفسهم و على بيعهم و صلبهم حتى يبلغوا مأمنهم. و من كان بها من اهل الارض قبل مقتل فلان فمن شاء منهم قعد و عليه مثل ما على اهل ايلياء من الجزية و من شاء سار مع الروم و من شاء رجع الى اهله فانه لايؤخذ منهم شى‏ء حتى يحصد حصادهم. و على ما فى هذا الكتاب، عهدالله و ذمة رسوله و ذمة الخلفاء و ذمة المومنين اذا اعطوا الذى عليهم من الجزية»،

(37). محتواى اين پيمان به اين صورت است: 1- اين، امان نامه‏اى است براى ساكنان ايلياء (بيت‏المقدس) 2- ساكنان ايليا از نظر مال، جان و هر چه به آنان تعلق دارد، در امنيت هستند. 3- مردم اين شهر در انتخاب دين آزادند و آنان به قبول كردن اسلام اجبار نمى‏شوند. 4- هيچكس از ساكنان اين شهر آزار و اذيت نخواهد شد. 5- در شهر ايلياء، حتى يك نفر يهودى هم نبايد بماند. 6- مردم ايلياء، بايد مانند مردم مدائن جزيه بپردازند. 7- ايليائيان بايد روميان و دزدان را از شهر بيرون كنند. 8- هر كس كه از اهالى اين شهر نيست، مى‏تواند در اين شهر بماند و امنيت مالى و جانى او تأمين است و مى‏تواند با امنيت مالى و جانى به هر كجا كه امنيت دارد برود. اگر در اين شهر ماند مانند ايليائى‏ها جزيه مى‏پردازد. 9- مردم ايلياء هم آزادند، به هر كجا مى‏خواهند مى‏توانند بروند و مى‏توانند در امنيت كامل بمانند. 10- اگر مردم ايلياء جزيه مقرر را بپردازند، و تخلف نكنند، در اين صورت اين پيمان‏نامه مورد احترام خدا، رسول‏خدا، خليفه و مؤمنان است.(38) پس از امضاى اين پيمان نامه، ايلياء كه بعد از مدتى به «بيت‏المُقَدَّسْ» تغيير نام يافت، تسليم شد و عمربن خطاب به همراه يكى از علماى مسيحى داخل شهر رفتند و از اماكن مذهبى آن ديدن كردند. مردم بيت‏المقدس هم از حسن رفتار خليفه خوشحال شدند.

(39) از آنچه گذشت به دست آمد كه:

(بقیه را در ادامه مطلب ببین....)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط אליאכבר در جمعه 12 بهمن1386 ساعت 22:22 | لینک ثابت |
چرا اسرائيل با مردم فلسطين مى جنگد؟ آيا اسرائيل 
 
زمين‏هاى فلسطين راخريده است؟
 
درگيرى اسرائيل با فلسطينيان به خاطر آن است
 
كه فلسطينيان حاضر به پذيرش سلطه غاصبانه
 
 صهيونيست‏ها بر سرزمين خويش نيستند و اينكه 
 
گفته‏اند اسرائيل سرزمين فلسطين را خريدارى كرده
 
سخن پوچى است و تنها چيزى كه وجود داشته اين است 
 
كه برخى از سرمايه داران يهود به تدريج اقدام به خريد زمين
 
 از مسلمانان فلسطينى كردند ولى مقدار و حدود آن بسيار ناچيز
 
و اندك است و در حدى نيست كه بتواند موازنه قدرت را به نفع 
 
يهوديان تغيير دهد. علاوه بر آنكه مشروعيت نظام حاكم تنها به 
 
داشتن املاك نيست. بلكه يكى از معيارها اكثريت نفوس است آن
 
 هم به طور طبيعى نه با آواره ساختن مسلمانان و وارد كردن 
 
يهوديان از كشورهاى بيگانه. 
نوشته شده توسط אליאכבר در سه شنبه 11 دی1386 ساعت 2:16 | لینک ثابت |

جستجوي پيشرفته

در كل مطالب و آرشيو وبلاگ


 
business articles
جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در سراسر جهان به راه اندازيم. «امام خميني»